کارآفرینی، مهارت بازی هوشمندانه

ارسال شده در 0:0:0 1392/11/13
مقدمه ای بر مباحث کارآفرینی
و انگیزه سازی برای کارآفرین شدن
اکثر مردم جامعه دنیای اقتصاد را دنیای کثیف و پر رقابت میپندارند که موفقیت در آن حاصل دزدی یا شانس است.
اگر شما با نظر این افراد مخالفید و باور دارید که در اکثر مواقع موفقیت یک بازی برد - برد است و در دنیای اقتصاد، هر کس به اندازه ای که با کارش انسانهای بیشتری را به پول، قدرت یا آسایش برساند، آن انسانها هم در برابرش، پول، قدرت و آسایش بیشتری به او میدهند، پس یک کارآفرین متبحرید.
کارآفرینان برخلاف اکثر مردم جامعه که تنها به نیازهای خود و خانواده شان فکر میکنند، میدانند که اگر میخواهند نیازهای خود و خانواده شان بیشتر بر آورده شود، میبایست به آسایش دیگران و نیازهای آنها توجه کنند.
خلاصه ی آنچه که میخواهم در این باره بگویم این است که کارآفرینان افرادی هستند که در هر لحظه و در هر برخوردشان با انسانها به آنها فکر کرده و به نیازها، علت رفتارها، آرزوها و خواسته هایشان توجه کرده و تلاش میکنند راهی برای خوشحال کردن آنها پیدا کنند، نه آنکه به دنیایشان و آرزوهای آنها بی توجه باشند. مهمتر آنکه به تفاوتهای انسانها توجه کرده و دیگران را مانند خود فرض نمی کنند. کارآفرینان خوب نگاه میکنند و بسیار خوب فکر میکنند.
در طول زمان بسیاری از افراد اینگونه بوده اند. "بیشتر" اختراعات، ابزارها، دستگاهها، شیوه های جدید و ... نتیجه ی همین دغدغه آسایش بیشتر یا کاری نوین برای ماندگاری یا پیشرفت بوده است.
در کتاب اصول و مبانی کارآفرینی آمده که یک کارآفرین نه یک مخترع است نه یک فرد اشتغال زا! شاید هنری فورد یک کارآفرین بود که ضمنا به شکلی مخترع هم بود اما خلق فیس بوک توسط کارآفرینی نابغه به نام مارک زوکربرگ قطعا در مقایسه با سایتهای مشابه، به هیچ وجه یک اختراع محسوب نمی شود! شاید فقط همه چیز کمی ساده تر، خوش دست تر و قشنگ تر از قبل باشد، همین! بیل گیتس هم کارآفرینی بود که اگر چه به قول رقیب سرسختش مایک زیسمن هیچ چیزی را اختراع نکرده!، اما چنان نیازها و سلیقه های آدمها را خوب می شناخت که ایده یافتن راهی برای انتشار کامپیوتر در همه اقشار جامعه را متناسب با نیازهای مردم عالی تر از سایرین پیاده سازی کرد که کلا یک راهکار جدید برای استفاده از کامپیوتر در جامعه به وجود آمد.
اولین گام کارآفرینی داشتن ایده ای متفاوت است.
گاهی با خود فکر میکنیم که هر ایده ی جدید برای انجام کاری که جامعه به آن نیاز دارد، یا ایجاد محصولی که محبوبیت عمومی کسب کند شکست میخورد، زیرا با خود فکر میکنیم که یا توان پیاده سازی آن را نداریم یا در صورتی که توانش را داریم ایده ای نیست که بدرد بخورد یا در این جامعه ی چند میلیاردی حتما قبل از ما کسی آن را پیاده سازی کرده است.
خوشبینی باعث خلاقیت میشود و خلاقیت باعث ایجاد ایده های جدید. بدبینی در ابتدای کار امید را از بین میبرد، گرچه در ادامه ی راه برای پیدا کردن نقطه ضعف های پروژه لازم است.
یک کارآفرین موفق، پیش فرض خاصی ندارد. او نه به انسانها زیادی خوشبین است و نه زیادی بدبین! بنابراین ترجیح میدهد واقعا آنها را شناخته و براساس واکنشهای یک جامعه آماری (نه صرف دوستان و آشنایانش) موفقیت یا شکست محصول را بسنجد. پس واکنش یک کارآفرین موفق به ایدهها هم خوشبینانه است و هم بدبینانه! او معمولا در مرحله طرح ایده، خوشبینانه به ایده نگاه میکند و در مرحله اصلاح آن بدبینانه با آن برخورد میکند.
کارآفرینان خود را ملاک قرار نمیدهند، که خودشان از چه چیزی خوششان میاید یا چه کاری دوست دارند انجام دهند. آنها جامعه ی هدف را میشناسند و متناسب با نظر آنها و چیزی که در واقع نیاز دارند سعی میکنند آنها را راضی و خوشحال کنند.
جامعه ی آماری آنها گسترده است و فقط به اطرافیان یا همشهری های خود خلاصه نمیشوند. وقتی یک سیستم کامپیوتری قرار است ایجاد شود که همه با آن کار کنند، یک مهندس کامپیوتر کارآفرین فقط مهندسان کامپیوتر اطرافش را مد نظر قرار نمیدهد و تنها از آنها نظر سنجی نمیکند.
کارآفرینان موفق بجای اینکه یک شرکت را یک واحدی تولید بدانند که ممکن است شامل تیمی مجزا برای بازاریابی باشد، یک شرکت را یک واحد بازاریابی میداند که ممکن است تیم فروش نیز داشته باشد _البته متناسب با حرفهای گذشته و آینده توجه شود که کارآفرینی به هیچ وجه دلالی نیست_. این شرکتها، محصولاتی را تولید میکنند که تیم بازاریابی براساس سنجش علائق مشتریان، آنها را منطبق با توانایی و علائق تیم تولید یافته و پیشنهاد داده اند، بجای اینکه تیم تولید از بین علائق خود، محصولی را که گمان میکند مشتریان خواهند پسندید را پیشنهاد کند.
اکثر مردم به شیوه های مرسوم برای رفع نیازهای خود و دیگران عادت کرده اند و به دنبال راهی ساده تر نیستند.
اما افراد خلاق به این راهها عادت نمیکنند و همواره با نگاهی عمیق و زیرکی خاص خود خستگی های ناشی از این راهها را کشف کرده و در جستجوی روشهای جدید برای بهبود راههای قبلی و یا ایجاد راهی جدید برای نیازهای قدیمی و حتی کشف نیاز جدید و راهی جدید برای آن هستند.
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی بیشتر طول می کشید.
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آن ها ماهی هایی را که می گرفتند، روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند. متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند. باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
بیشتر شبیه بازی است، کافی است از بازی لذت ببرید.
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند. کوسه چندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.
راست یا ناراست بودن این داستان مهم نیست، که آیا واقعا ژاپنی ها با این روش ماهی های خوشمزه تری صید کرده و به بازار تحویل میدهند یا نه. کافی است از این داستان درس کارآفرینی بگیریم.
سالها کامپیوترها با استفاده از کیبورد اطلاعات را به عنوان ورودی دریافت میکردند، اختراع ماوس، نتیجه ی دقت در سختی های کار با کیبورد بود که به عنوان مکمل بسیار کارآمد است. سالها بعد دید تیزبین دریافته است که همچنان سختی هایی در کار با ماوس وجود دارد، راه حل جدید برای حل این مشکلات، صفحه های لمسی بوده است. باید منتظر باشیم در آینده مشکلات کار با صفحه های لمسی توسط چه فرد خلاقی و به چه روشی قابل حل است. اگر فکر میکنید حتما برای انجام کاری خلاقانه نیاز به علم و ثروت و تکنولوژی بالایی دارید، به مثال زیر توجه کنید.
برای خودم همیشه چینش کتاب در کتابخانه ی اتاقم دردسر بزرگی بود. من کتابها را از دو طرف طبقه رو به وسط قرار میدادم. مشکل اساسی سر خوردن پایین کتابها بود، طوری که همه به شدت زاویه پیدا کرده و نامنظم میشدند.
راه حل چیست؟ یک فرد خلاق، تنها با دادن کمی شیب از وسط قفسه به دو طرف آن مشکل را حل کرده است.
خلاقیت دور نیست، کافی است با دقت به اطراف بنگریم و درباره آن فکر کنیم. از تلویزیون های سه بعدی تا هود آشپرخانه، از عینک تا خودکار همه و همه نماد خلاقیت یک انسان خلاق است و شهرت، استفاده و اقبال عمومی آنان حاصل یک کارآفرینی مناسب است.
برای پرورش بیشتر خلاقیت در خود، به دنبال داستانهای افراد خلاق بگردید و ایده های برتر را در دنیا دنبال کنید. جمع آوری ایده های سایر کارآفرینان و تلاش برای بهبود آنها به شما در شکستن چارچوبها و عادتهای ذهنیتان کمک میکند.
توجه داشته باشید که ایده ها همواره میبایست نسبت به ایده های قبلی، روشها و راههای گذشته چیزی جدید ارائه دهند، انسانها همواره به روش های قدیمی عادت میکنند و کمتر تمایل به تغییر دارند مگر آنکه روش جدید چیزی وسوسه انگیز برای مهاجرت داشته باشد. تکرار ایده های قدیمی به همان روش هیچ سودی نخواهد داشت. لطفا چرخ را دوباره اختراع نکنید.
با مسائل به صورت علمی برخورد کنید. برخورد علمی یعنی در صورت ایجاد سوال برای شما، به این فکر کنید که مطمئنا این سوال برای افراد بسیاری قبلا مطرح شده است و احتمالا در کتابها و اینترنت و ... در مورد آن توضیحاتی وجود دارد. مطمئنا اینترنت چیزی علاوه بر شبکه های اجتماعی است !؟
هر نوآوری جدید بر پایه ی تجربه ها، اندیشه ها و علم گذشتگان و دیگران شکل میگیرد و نیازی نیست همه چیز از ابتدای ابتدا ایجاد شود، کافی است بر روی ساخته های دیگران طرح توسعه ای خود را پیاده کنید. فکر میکنم موافقید که برای ایجاد کامپیوتر، اصلا نیازی نیست مجددا خازن و ترانزیستور بسازید !؟
از ایده های کارآفرینی برتر سالهای قبل گرفته تا شیوه تقسیم پول بین شرکا تا شیوه درمان زگیل، حتی روشهای دور هم نشستن و فکرها را روی هم ریختن یا روش برخورد خوشبینانه یا بدبینانه یا روشهای یافتن نیاز دیگران، همه و همه کلی مدل علمی ساده و کارا دارند که میتوانید با کمی گشتن، آنها را بیابید.
شومپیتر پدر علم کارآفرینی میگوید "کارآفرینان افرادی هستند در بین جامعه که با خطرپذیری، اقدام به نوآوری کرده و با نوآوری آنها روشها و راه¬حل های جدید جایگزین راهکارهای ناکارآمد و کهن قبلی میشود.
دانش فنی وتکنولوژی به ثروت، رفاه اجتماعی و سود اقتصادی تبدیل نمی شود، مگر با وجود افراد کارآفرین و خلاق که فرصت های بازار و تکنولوژی را کشف می کنند، سپس وسایل مورد نیاز را با توجه به نواقص، واکنش ها، دفاع های بازار و نیازهای بازار فراهم می آورند."
مباحث مختلفی در کارآفرینی، و پیشرفت شرکتهایی که بر پایه ی فکر کارآفرینی شکل گرفته اند وجود دارد، مثل اینکه از یک ایده ی یک دلاری نمیشود یک میلیون دلار در آورد، یا وقتی ایده ای انتخاب شود که بعد از مدت کمی از بین برود و جای کار نداشته باشد، _اگر شرکت در روند تغییر و راه حل های جایگزین قرار نگیرد_ محکوم به شکست خواهد بود و مباحث، نکات و کارهای بسیاری در تحلیل ایده، تحلیل بازار، شناخت مشتریان، مباحث انتخاب پرنسل، کار با آنها، برنامه ریزی، بازخورد و کنترل کیفیت و ....
مطمئنا کل مفاهیم و مباحث کارآفرینی در همین چند خط و چند صفحه قابل بیان نیست. دنیای کارآفرینی از لحظه ی اول، یعنی شناخت آدمها و نیازهای آنها و یافتن ایده های خوب تا آخرین لحظه یعنی پیاده سازی ایده های خوب به بهترین شکل و ادامه ی مداوم روند کارآفرینی، بسیار گسترده و دارای جزییات بسیار زیاد است، تنها امیدوارم در این چند صفحه، توانسته باشم برای جهت دادن ذهن خلاق شما به سمت ایده های خلاقانه و فعالیت های کارآفرینی انگیزه ی مناسب ایجاد کنم و دید مناسبی از مسیر پیش رو ترسیم کنم.
حال کافی است از این پس به اطراف و اطرافیان با دید کارآفرینی بنگرید، شاید شما آغاز کننده ی کاری جدید یا راهی جدید برای رساندن انسانها به آرزوهاشان و خوشحال کردنشان باشید.
برچسب ها :

کارآفرینی

،

ایده پردازی

،

هوشمندانه فکر کردن